سيد على اكبر برقعى قمى
126
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
بخواند سخت بگريست و گفت برادرم را هوش و قريحت خواهد كشت يكهفته بيشتر نگذشت كه شريف رضى از دنيا برفت . بعضى از ارباب تراجم ابيات شريف مرتضى را با اندك تغييرى نقل كردهاند سرى طيف سلمى طارقا فاستفزنى * سحيرا و صحبى فى الفلاة رقود فلما انتهينا للخيال الذى سرى * اذ الارض قفر و المزار بعيد ارباب تراجم مرضى كه بدان شريف رضى در گذشت ننگاشتهاند و بعضى احتمال دادهاند كه سبب فوتش اين باشد كه تمامت حواسش يكسر متوجه مقصدى بود كه از ديرباز در مغز مىپرورانيد و تصرفاتى كه در قوام بدن لازم بود پاك ساقط گرديد و ناگزير چنان روحى قالب تهى نمود . چنان كه نگاشتم سال وفات شريف رضى 406 باشد و بيشتر ارباب تراجم بر آنند لكن بعضى ديگر مانند ابن ابى الحديد 404 نوشته است و ناچار بايد گفت از خطاى نساخ است و امارات و شواهدى كه قول نخستين را تأييد مىكند بسيار است بارى وقتى خبر فوتش به گوش اعيان و وزراء و اعاظم رسيد چنان شورى بر پا گرديد كه فخر الملك وزير و ساير وزراء و اعيان و اشراف و قضاة پياده و پا برهنه درب خانهاش آمدند و برادرش شريف مرتضى از نهايت بى قرارى و جزع نتوانست جنازه او را بنگرد و بمشهد موسى بن جعفر ( ع ) برفت و فخر الملك وزير بر جنازه نماز خواند و در خانه خود شريف رضى كه در مسجد انباريين در محله كرخ بود مدفون گرديد و از آنجا جنازه را بحائر حسينى نقل دادند و در آنجا به خاك سپردند و در عصر آن روز فخر الملك وزير بمشهد موسى ابن جعفر رفت و شريف مرتضى را ببغداد باز گردانيد . بسيارى از ارباب تراجم چنان كه نگاشتم مدفن شريف رضى را در حائر حسينى ميدانند و اين راى از هر جهت درست و موافق با اعتبار است زيرا فرزندان ابراهيم مجاب ( جد اعلى شريف رضى ) بمناسبت اينكه قبر ابراهيم در حائر حسينى نزديك بالاى سر تربت حسين « ع » واقع مىباشد آنجا را براى قبور